این روح حسین بود که تشنه جام های لبیک بود وگرنه جسمش را از همان هنگام که حجه الوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مثله شده دیده بود و می دانست که می میرد. حسین، تشنه آب نبود، هم چنان که عباس نبود. جایی خواندم که مبارزان بزرگ، آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد. به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگ ترین مبارز است. عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت. عباس، تشنه آب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود. یک نگاه احساسی، حرکتی شتاب زده و زود میراست، اما یک نگاه ذهنی و متفکر، متحرک است و محرک و حسین تشنه لبیک همین نگاه بود. حسین، تشنه آب نبود، تشنه شناخت بود. می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟ کسی فهمید چرا عرفات ناتمام ماند و به منا نرسید؟ کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربان گاه رفت و ثارالله شد؟ حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید و عقل آبی بودا را به منطق سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد. حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سربرداشت... حسین، بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند.

"دکتر علی شریعتی"