زینب دختر رسالت
توکیستی بانویی در لفافه چادر مانند زنان دیگر یا که خواهری همچون دیگرخواهران ، مادری همچون دیگر مادران!
نه تو زینبی تو دختر نوری تو دختر رسالتی تو دخترعلی وخواهر حسینی!
در تعجبم اگر که تورا زینب نمی نامیدند چه نامی برازنده این چنین شخصیتی می بود تو زیبایی نامت هستی یاکه نامت زیبایی تواست؟!
زینت پدر برایم از اسارت بگو تا که آزاده شوم ، برایم از دلدادگی بخوان تا عاشقی رادرک نماییم، برایم از فداکاری بگو تا درد بینوایان رادرک کنم.
زینبم ، خانمم برایم قصه غروب قرمز ولاله پرپر را لالایی کن، لالایی غنچه شش ماهه و یاس سه ساله را زمزمه کن.
تو تاج سر یوده وهستی و خواهی ماند اگر تونبودی نامی چون زینب نیز بها نداشت !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:18 توسط حسین کارگــر
|
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟