بيدار کردن احساسات و عواطف دروني کودک

کودکان آنقدرها هم که ما فکر ميکنيم پيچيده نيستند. ولي دنياي کودکي دنياي راز و رمزها و پيچيدگيهاست. نوزادان چند روزي پس از تولد يادگيري را آغاز ميکنند و ابتدا با تقليد اصوات، سعي ميکنند با بزرگترها ارتباط برقرار کنند.
کودکان، برخلاف ما بزرگترها، به طور غريزي، از همة حواس پنجگانة خود در مسير آموزش بهره ميبرند. پس نتيجه ميگيريم که آموزشْ نيازي است که در خصلت بشر نهفته است.
نوزادِ انساني را تصور کنيد که قرار نيست در کنار انسانها بزرگ شود. در اين صورت، آن کودک هرگز نخواهد توانست در سنين نوجواني از توانمنديهاي بشري خود بهره ببرد و کلاً، غافل از تواناييهاي فردي خويش، به زندگي خود ادامه خواهد داد. صحبت کردن، راه رفتن، شيوة غذا خوردن، نحوة خوابيدن، و حتي خواب ديدن او و، در مجموع، نوع برخورد او با مسائل و وسايل اطرافش به همان گونهاي شکل ميگيرد که از طريق نگاه کردن و تقليد کردن از جانداران غير انسان آموخته است.
اينچنين است که آموزش کودکان، مستقيم يا غيرمستقيم، عمدي يا غيرعمدي، خودآگاه يا ناخودآگاه، ابزاري براي تکامل جسم و روح او به شمار ميرود. هرچند با کمي بررسي نتيجه ميگيريم که ميل به آموختن به صورت خودخواسته و يا برخاسته از غرايز و کنجکاويهاي دروني و طبيعي کودکْ با آموزش اجباري تفاوت چشمگيري دارد.
آموزشي که در سنين کودکي به کودک تحميل ميشود و رنگ اجبار به خود ميگيرد کسالتآور و خستهکننده است و در مواردي اشتياق يادگيري را، حتي در کودکان مشتاق، به کسالت و خستگي تبديل ميکند و اينجاست که آموزشدهنده ميبايد به دنبال راهکاري مناسب در جهت رفع خستگي، ضمن آموزش، باشد و آن روشي نيست جز تلفيق سرگرمي با آموزش.
...
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:57 توسط حسین کارگــر
|
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟